کابوس(بخش اول). ( nightmare (1| کتاب : رز سیاه - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:17
ناگهان از خواب بیدار شدم.دوباره همون کابوس بود، پسری که از سایه بود، از سیاهی. دستشو طرف من گرفت. اما من پس زدم..از چند ماه پیش شروع شد.از وقتی که اینجا اومدم. یا بهتره بگم اوردنم. اسم من لیلیه. یا حداقل فکر میکنم که هست.۱. Lilly نوشته شده توسط moonlight در دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۹ | Adblock te...
دربارم - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:17
خباول اینکه اینجا ی موقعایی کتاب مینویسم، اها راستی. ی کتاب هس ک اسم بخش اولشو نوشتم "کابوس"، اونو خودم مینویسم. البته خب یجورایی ادامه کتاب a court of thrones and roses(قلمرو خار رو رز، نشر باژ داردش) هس. ولی همه چیش رو خودم نوشتم بجز یسری شخصیتا که تو داستان اصلین.بعدش اینکه... ی موقعایی هم چیز می...
علیرضا بدیع - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:51
من غبطه میخورم به درختان خانهات ای کاش سر گذاشته بودم به شانهات در فصل جفتگیری فولاد و سنگ، کاش گنجشک من تو باشی و من آشیانهات گنجشک من تو باشی و من در به در شوم از صبح تا غروب پی آب و دانهات وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است با چند استکان مِی روشن، میانهات ؟ بعدش بخواهم از تو کمی درد د
علیرضا بدیع - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:51
ای بکرترین برکه! هلا سوره ی صافی ! پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی ! داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم بدنام که هستیم به اندازهی کافی تلخینهی آمیخته با هر سخنت را صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی ! با یافتن چشم تو آرام گرفتم چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی چندیست که سردم شده دور از دم گرمت بر گردنم از ب...
علیرضا بدیع - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:51
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم! در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام در میان مردمان دنبال آدم گشته ام در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام خواستم
علیرضا بدیع - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:51
آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تـو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست خورشید تیــــز چشم تـو با ذره بین به من ای قبله گـــاه نـــــاز ! نمـــــازت دراز باد ! سجاده ات شدم که بسایی جبین به من بـــــر سینه ام گذار سرت را کــــه حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به
حامد ابراهیم پور - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:04
شب اول :هجوم نازی هاطرف کوره های انسانیوسط خون و بمب می رقصندچند تا دختر لهستانی*شب دوم :کلاه و بارانیچند تا بوسه ی بدون دلیلپشت هم تیر خوردن و مردنته هر فیلم ژان پِیِر مِلویل*شب سوم: طناب یخ زده ایبر گلوی کبود بیداریهیچکاکی که دوستت داردهیچکاکی که دوستش داری!*شب چارم :ادامه ی سردردگریه با خنده ،چای...
حامد ابراهیم پور - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:04
آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب تو تنها مانده بودی... باد می آمد آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد باران تندی در امیر آباد می آمد... باران نه...از چشم زمین انگار سیلی که با نعش مشتی ماهی آزاد می آمد باران نه...اشک شادی اُردی جهنم بود وقتی برای زادن خرداد می آمد دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خون ات ...

برچسب‌های مرتبط

حامد ابراهیم پور | حامد ابراهیم پور رادیو | حامد ابراهیم پور شعر | حامد ابراهیم پور instagram | حامد ابراهیم پور facebook | حامد ابراهیم پور سیگار | حامد ابراهیم پور غزل | حامد ابراهیم پور وبلاگ | مارکوپولو حامد ابراهیم پور | وبلاگ حامد ابراهيم پور